محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

69

تحفه خانى ( فارسى )

درين مقام بىحصول نضج استفراغ مجوز نيست و همچنين اگر مرض ذو خطرست و قوت قوت مىشود و مرض ( يا حصول دوا ) امان نمىدهد پس واجب درين مقام تعجيل در معالجه است قبل از ( حصولى ) نضج اگر مرض فى الحقيقه متداعى علاج قوى باشد و اگر مرض قوى نيست و خطر ندارد در علاج بتدريج بايد از اضعف يا قوى چنانچه سابق تقريب مذكور شد طبيب متدرب بايد كه بواسطه تاخير اثر دوا عدول از صواب ننمايد و اقامت بر غلط نكند زيرا كه از تاخير ضرر متبين نمىشود و اقامت در معالجه بر دواى واحد نكند بلكه بر علاج واحد نكند مثل آنكه كسى را در مرض صفراوى احتياج در اخراج صفرا بسقمونياست لازم نيست كه البته اخراج بسقمونيا كند زيرا كه اخراج صفرا منحصر در سقمونيا نيست اگر بهليله زود باش بلكه اخراج خلط بدواى ضد كيفيت آن خلط واقع شود بهتر باشد زيرا كه صفراء حار و هليله بارد و مخرج خلط صفراست بخلاف سقمونيا كه حار يابس است و صفرا نيز حار يابس پس علاج بايراد ضد ظاهر نباشد و در علاج نيز لازم نيست كه مرتكب يك نوع علاج بايد شد كه آن اسهال است يا قى و يا احتقان مگر آنكه علاج سبب خصوصيت مرض منحصر در علاج واحد باشد و ضرر در آنكه هميشه ملازم دواى واحد باشد و استعمال يك دوا كند آنست بدن از مالوف منفعل نمىشود زيرا كه تكرار و ايراد دواى واحد مالوف شده است مثل اغذيه و اشربه معتاده و چون بدن منفعل نشود علاج نباشد پس تبديل دوا بايد كرد و هرگاه كه در مرض اشكالى پيدا شود به اين طريق كه با مرض سابق از امراض متعدده جمع شوند كه هر يك متداعى علاجى باشد مناقى و مخالف آن ديگر و يا مرض امتدادى يابد و مزمن شود كه به هيچ علاجى صلاح و فلاح نيابد و درين صورت دست از علاج بر سبيل تمنى نجات از مرض بايد داشت و مرض را با طبيعت بايد گذاشت و از اغذيه و اشربه